اتاقهای طرب و سماع؛ رازآلودگی و خنکای مطبوعِ سرداب
باید پلهها را به سمتِ دلِ زمین پایین بروید تا به این دو پناهگاهِ بیتکلف برسید. «طرب» و «سماع»، دو خلوتگاهِ زیرزمینی هستند که با سادگیِ عمیقشان، مستقیماً به کفِ حیاطِ باصفای خانه چشم دوختهاند. ویژگیِ بارزِ این دو اتاق، نورِ کمجان، دزدانه و ملایمی است که از لابهلای شیشهها به درون میخزد و فضایی رازآلود و آرامبخش میسازد. در ظهرهای گزندهی تابستان، خنکای جانبخش و مطبوعِ این دو اتاق، آنها را به بهترین پناهگاهِ عمارت برای خوابی عمیق تبدیل میکند.
خلوتی تودرتو و دنج که دقیقاً روبهروی درختِ نارنجِ حیاط قرار گرفته است. با ورود به این اتاق، سقفِ آبیرنگِ آن با پیچوتابِ مسحورکنندهی اسلیمیها و پرندگانی که با ظرافتِ تمام نقاشی شدهاند، نگاهتان را میدزدد. در لابهلای این نقوش، چهرهی زنانی آرام از قابهای روی دیوار به شما لبخند میزنند و اتمسفری از هنرِ نابِ نگارگریِ ایرانی را به شبهای اقامتتان میبخشند.
اتاقهای طرب و سماع؛ رازآلودگی و خنکای مطبوعِ سرداب
باید پلهها را به سمتِ دلِ زمین پایین بروید تا به این دو پناهگاهِ بیتکلف برسید. «طرب» و «سماع»، دو خلوتگاهِ زیرزمینی هستند که با سادگیِ عمیقشان، مستقیماً به کفِ حیاطِ باصفای خانه چشم دوختهاند. ویژگیِ بارزِ این دو اتاق، نورِ کمجان، دزدانه و ملایمی است که از لابهلای شیشهها به درون میخزد و فضایی رازآلود و آرامبخش میسازد. در ظهرهای گزندهی تابستان، خنکای جانبخش و مطبوعِ این دو اتاق، آنها را به بهترین پناهگاهِ عمارت برای خوابی عمیق تبدیل میکند.
پنجرهی اُرسیِ این اتاق، مرزِ میانِ رویا و بیداری است. سقفِ اتاق ترنج چون فرشی از رنگهای زنده بر فراز سرتان کشیده شده است. عصرها که آفتاب مایل میتابد، هزاران تکهنورِ رنگی روی فرشها میرقصند. اینجا میتوانید کنار پنجره بنشینید، ریههایتان را از عطرِ شکوفههای بهارنارنجِ حیاط پر کنید و در آرامشِ مطلق، ورقهای شاهنامهی نفیسِ استاد امیرخانی را که بر طاقچه قرار دارد، مرور کنید.